Home / ليکنې / فارسی، تاجيکی يا دری؟

فارسی، تاجيکی يا دری؟

فارسی، تاجيکی يا دری؟

( یک زبان با سه نام )

تهیه ونگارش:  ذبیح الله بهزاد

مقدمه:

نا بسامانی وضعیت زبان فارسی در کشور ما افغانستان، بر اهل بصیرت پوشیده نیست. ضعف سواد و دانش جامعه، ورود بی رویة واژه گان بیگانه، متروک شدن تدریجی گویش های محلی، تحریف و تبدیل بسیاری از واژه گان کهن و در جنب همه اینها، نبودن نهاد رسمی و نیرومند برای حفظ وتقویت فارسی، این زبان را در مهد تاریخی اش با ناملایمات بسیاری رو به رو کرده است.

اندیشه و نوشتن در باره این موضوع ، از علایق اصلی ام طی مدتها بود که موجب نوشتن مطلب مختصری پیرامون زبان دری شد و خواستم سوی تفاهم هایی موجود پیرامون زبان دری، فارسی و تاجیکی را اندرین مقاله کوچک بر طرف نموده و بنمایانم که این سه نام متعلق به یک زبان است و آن هم نیست، مگر ( فارسی دری ).

اختلاف وضعهـا « بیدل» لبـاسی بیش نیست

ورنه یکرنگ است خون در پیکر طاووس و زاغ

درمورد این كه چرا این زبان را دری و یا فارسی میگویند، سخن بسیار است. درمتون كلاسیك، اسمایی چون: دری، پارسی، فارسی، فارسی دری، پارتی دری و … به زبان مذكور اطلاق شده است؛ ولی از آنجایی كه مطالعات نشان داده، در اوایل دور اسلامی این زبان را جایی فارسی، جایی دری و جایی دیگر ( فارسی دری ) میخواندند.

درگذشته ها عده یی زبان دری را منسوب به« دره » و« دربار» میدانستند و مدعی بودند چون این زبان، زبان رسمی دربارها بوده، به این لحاظ « دری» نامیده شده است. چنانکه در روایات ابن المقفع، یاقوت الحموی، حمزة اصفهانی و برخی دیگر از دانشمندان، ازان به عنوان دو زبان جداگانه یاد شده، كه « دری» را زبان مختص دربار و درگاه و« پارسی» یا « فارسی» را زبان موبدان، دانشمندان و اهل فارس خوانده اند؛ چنانکه « ابن الندیم» از قول « عبدالله بن المقفع» دركتاب خویش مینویسد :

« قال عبدالله بن المقفع: لغات الفارسیة : الفهلویة والدریة والفارسیة والخوزیة والسریانیة. فأما الفهلویة فمنسوب الی فهلة : اسم یقع علی خمسة بلدان و هی اصفهان والری وهمدان وماه نهاوند واذربیجان؛ واما الدریة فلغة مدن المدائن وبها كان یتكلم من بباب الملك وهی منسوبة الی حاضرة الباب و الغالب علیها من لغة اهل خراسان والمشرق لغة أهل بلخ؛ واما الفارسیة فیتكلم بها الموابذة و العلماء و أشباههم و هی لغة أهل فارس ….»

یعنی :« عبدالله فرزند مقفع گفت : زبانهای فارسی ، عبارتند از : پهلوی ، دری ، فارسی ، خوزی و سریانی . و پهلوی منسوب به ( پهله ) است و این اسمی است كه بر پنج شهر اطلاق میشود ، و آن ( پنچ شهر ) : اصفهان ، ری ، همدان ، ماه نهاوند و آذربایجان است . و اما دری زبان شهرهای مداین است وكسانی بدان سخن میگویند كه در دربار شاه هستند و آن ( دری ) منسوب به مقربان دربار است . كه از میان زبانهای مردم خراسان و مشرق ، زبان اهالی بلخ بران غالب است . و اما فارسی زبان موبدان ، دانشمندان و اشباه آنهاست ، كه آن زبان اهالی فارس میباشد .»

ازسوی دیگر تحقیقات خاورشناسان از جمله «کریستینسر» دنمارکی و« دینینگ» انگلیسی در این مورد چنین داوری دارند که در اصل کلمة دری، « دهاری» بوده و « دهار» نام اصلی سرزمینی است که ما امروز آن را به نام « تخار» میشناسیم. و« تخار» تعریب شده ازکلمة « دهار» است. زبان این سرزمین هم در نخست « دهاری»، سپس « دهری» و سرانجام « دری» شده است. ] چنانکه واژه ی « کهن دژ» به مرور زمان « کهندژ ←کندژ ← کندز و قندز» شده است. [(1، صص 9- 14)

با وصف این همه، قابل تذکر میتواند بود که اگر این زبان درنخست دری بوده و در دربارها ازان به عنوان زبان تشریفاتی استفاده به عمل می آمده، بعدها به حیث زبان علمی و ادبی در سرزمین پارس ( ایران کنونی) درمیان مردم مورد استفاده قرار گرفته، كه ازین لحاظ « پارسی» شده است. و هنگامی كه عربها بر این سرزمین تسلط یافتند، چون در الفبای زبان عربی حرف {پ} و جود نداشت، به جای آن ازحرف{ ف} استفاده نمودند، كه ناچار« پارسی» به« فارسی»  تغییر شکل یافت. و باز این نکته قابل تأمل است که پس از انتقال مركز سلطنتی پارتها ازخراسان غربی به غرب فلات ایران، زبان ایشان آهسته آهسته درمیان مردم راه نفوذی برای خویش گسترده و در اندك زمانی در صفحات مركزی و شمالی ایران انتشار یافت. ازانجایی که آنها به نام « پارت » ها شناخته میشدند، پس زبان آنها نیز« پارتی » گفته شد که به مرور زمان واژة « پارتی » به « پارسی» تغییر شکل داد و بالاخره با تسلط اعراب براین سرزمینها واژة « پارسی» ، « فارسی » شد.

در افغانستان پندار ناهمواری درمیان بعضی از مردم ما وجود داشت و دارد که « زبان دری، تاجیکی و فارسی سه زبان جداگانه است » ؛ اما با نگرشی پژوهشگرانه درمییابیم که این پندار اساس علمی ندارد؛ زیرا هرسه لهجه جزء یک زبان واحد است. اگرما چنین تصنیفی را بپذیریم که زبان دری، زبان تاجیکی و زبان فارسی سه زبان جداگانه اند، پرسشهای بسیاری مطرح بحث قرار میگیرد؛ زیرا عده یی از شاعران ما زبان اشعار خود را زبان فارسی گفته اند؛ مانند: ملک الشعرا قاری عبدالله که در ابیات زیرین این زبان را فارسی خوانده است :

گر بگذری به جـانب لندن صبا بگوی                 ایـدن وزیـر خـارجـه ی انكلـیس را

آن بـا خبـر ز لهجـه ی اشعـار فـارسی               آن صـاحب سلیـقـه و ذوق نفـیس را

آورده است بـر سر تحـریـر بی گمان                 ذوق تـو بـاز خامه ی ندرت نویس را

اینک بـه پیشگاه تـو تقـدیم میکند                 کلک من، این سفینه ی شعر نفیس را

ویا « امیرعلیشیر نوایی» آنجا که میگوید:

معنی شیرین و رنگینم به ترکی بیحد است         فارسی هم لعل و درهای ثمین گر بنگری

گویــا در رستـه بـازار سخن بگشوده ام           یک طرف دکان قنادی و یک سو زرگری

و یک عده ازشاعران که از لحاظ جغرافیایی به ازبکستان، قفقاز و ایران کنونی ارتباط دارند، زبانی را که با آن شعرسروده اند یا نثر نوشته اند، آن را « دری» نامیده اند. مثلاً:

« رشیدی سمرقندی» شاعرقرن ششم ( که اهل سمرقند است و سمرقند در ازبکستان موقعیت دارد ) چنین گفته است:

بهانه هاست به ماندن مرا و یک آن است                 که هست مردن من مردن زبان دری

نظامی گنجوی، شاعرقرن ششم که از گنجه است و گنجه درقفقاز موقعیت دارد، میگوید:

نظامی که نظم دری کار اوست                  دری نظم کردن سزاوار اوست

و یا حافظ شیرازی (که شیراز درمحدودة جغرافیایی ایران کنونی موقعیت دارد) میگوید:

زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه               که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

و درجایی دیگر میگوید:

چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ           تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

و از معاصرین، آنجا که ملک الشعرا « بهار » میگوید:

شعر دری گشت ز من نامجوی             یافت از آن شاعر و شعر آبروی

اینجاست که دیده میشود شعر شاعران محدوده های مختلف جغرافیایی منطقه، برای مردمان سرزمینهای مختلف این محدوده قابل فهم است. پس باید زبان شان یکی باشد تا معانی آن اشعار را درک کنند؛ درغیر آن اگر زبان دری و فارسی و تاجیکی سه زبان مختلف میبود، درک معانی این اشعار برای مردمان این محدوده های جغرافیایی جز به کمک ترجمان میسر نبود.

همچنان اگر بپذیریم که زبان دری، تاجیکی و فارسی سه زبان جداگانه است، مشکل دیگری نیز عرض وجود خواهد نمود: درمورد نگارنده گان و سخنسرایان پارسی گوی که در شبه قاره (هند و پاکستان) نثر نوشتند یا شعرسرودند، زبان آنها را چه بنامیم؟ مثلاً: بیدل، میرزا غالب، امیرخسرو، علامه اقبال لاهوری و … به کدام زبان شعرگفته اند ؟ زبانی را که اینها بدان شعر سروده اند، فارسی بدانیم ؟ یا دری ؟ ویا هندی و پاکستانی؟ پس معلوم است که زبان، واحد است. چون این زبان در مقاطع گوناگون تاریخ، زبان رسمی دربارهای طاهریان، سامانیان، فریغونیان، چغانیان، غزنویان و غیره بوده، سرزمینهای بسیار وسیعی را فرا میگرفته است که از شط العرب شروع تا تمام ایران و سراسر افغانستان کنونی و ماورای قفقاز و خود قفقاز و آسیای میانه و ترکستان چین را در بر داشته است وگاهی هم زبان رسمی سراسر قارة هند و در دوره هایی زبان رسمی امپراتوری عثمانی بوده است.( 2/ صص 42- 47 )

نکته ی دیگر این که  برخی از دانشمندان عقیده دارند که زبان فارسی یا دری،  زبانی است که در روزگارخلافت خلفای راشدین، از بقایای زبان پهلوی ساسانی و اشکانی و بقایایی از فُرس باستان یا زبان اًوِستایی در اثر امتزاج آنها به وجود آمده است. و نخستین بارهم لهجه یی که درتخارستان بوده ( دهاری ) تعمیم یافته و درهمة سرزمینهایی که امروز درشمال افغانستان موقعیت دارد و درآسیای میانه گسترش یافته است. اما چنان که تحقیقات نشان داده، زبان دری زبانی نیست كه پس از نابودشدن پهلوی ساسانی، از بقایای آن به میان آمده باشد ؛ بلكه هردو موازی هم دریك عصر و زمان یكی درفارس و دیگری درافغانستان پرورش یافته و در سیر زمانه های معین درقلمرو هاییكدیگر نفوذ حاصل نموده و دامنه ی گسترش گشوده اند. برای مدلل شدن این نكته ، دلایل فراوانی موجود است، که جهت اختصار سخن به نمونه هایی ازان اکتفا میورزیم و عبارات و جملاتی را كه از قول شاهنشاهان ساسانی و بزرگان آن عهد و اوایل دوره ی اسلامی دركتب عربی نقل شده ، اقتباس مینماییم :( 3، صص 57- 61)

ابن قتیبه در« عیون الأخبار» ازقول علی بن هشام چنین روایت میكند : « درشهر مرو مردی بود كه برای ما قصه های گریه آور نقل میكرد و مارا میگریانید . پس از آستین طنبوری براورد و چنین میخواند : ابا این تیمار باید اندكی شادی . . . . »

طبری ازقول اسماعیل بن عامر – از سرداران خراسان كه مروان بن محمد ، آخرین خلیفه ی اموی ( 127 – 132 ) ، را تعقیب كرد و در مصر به او رسید و مروان دران جنگ كشته شد – گوید : اسماعیل به خراسانیان گفت : « دهیذ یا جوانكان ! » و جای دیگر هم ازقول او آرد : « یا أهل خراسان ، مردمان خانه بیابان هستید ، برخیزید ! »

از سوی دیگر قول عبدالله بن المقفع كه آن را ابن الندیم دركتاب خویش چنین آورده بود : « زبانهای فارسی ، عبارتند از : پهلوی، دری ، فارسی ، خوزی و سریانی . و پهلوی منسوب به ( پهله ) است و این اسمی است كه بر پنج شهر اطلاق میشود ، و آن ( پنچ شهر ) : اصفهان ، ری ، همدان ، ماه نهاوند و آذربایجان است . و اما دری زبان شهرهای مداین است و كسانی بدان سخن میگویند كه در دربار شاه هستند و آن ( دری ) منسوب به مقربان دربار است . كه از میان زبانهای مردم خراسان و مشرق ، زبان اهالی بلخ بران غالب است . و اما فارسی زبان موبدان ، دانشمندان و اشباه آنهاست ، كه آن زبان اهالی فارس میباشد . »

ازخلال این گفته ها به صراحت برمیاید ، كه دری زبان شهرهای مداین بوده و زبان دیگری هم در کنار آن موجود بوده که پهلوی نام داشته ومنسوب به ( پهله ) بوده است. پس ازین گفته ها چنین نتیجه به دست میاید که زبان فارسی دری و زبان پهلوی دو زبانی بوده اند كه هردو موازی هم موجودیت داشته اند نه آن كه پس از نابود شدن پهلوی، زبان فارسی دری به میان آمده و زاده ی آن پنداشته شود، كه این نكته را خود زبان پهلوی چنین تأیید مینماید :

. . . درنامه ی پهلوی ( خسرو كواتان اریتك وی ) بند ( 50 ) ، آمده:« انارگیل كه اپاك شكرخورند ، په هیندوك انارگیل خوانند ، په پارسیك ، گوچ ی هیندوك خوانند . » یعنی : نارگیل را – كه با شكر میخورند – ، به زبان هندی نارگیل خوانند و به پارسیك گوچ ی هیندوك  نامند .

بنا به مفاد این عبارت ، پارسیك به زبانی گفته میشده ، كه « گوچ ی- هیندوك» ازان زبان بوده و بدون شك این مضاف و مضاف الیه پهلویست ، و پارسی آن « گوز هندی» است .

با این همه دلایل و شواهد ، نمی توان اشعار و سروده های شعرایی را كه در اوایل عهد اسلامی سروده شده و اكنون قدیمترین نمونه های آن را ما در دست داریم ، نادیده گرفت . هرچند این اشعار مربوط به دوره های آغازین اسلام است و اثر مقدمتری نسبت به آن در دست نیست ؛ ولی برایاثبات این نكته كافیست كه گفته شود متانت ، ابهت، برجستگی و  پرمایگی این آثار مبین این رمز است كه این زبان در آغاز دور اسلامی  و در روزگارخلافت خلفای راشدین به صورت یكبارگی به میان نیامده ؛ بلكه سابقه ی چندین قرن داشته تا به این سرحد پختگی ، لطافت و فصاحت رسیده است. منتهی رسم الخط این زبان این رسم الخطی نبوده که ما امروز ازان استفاده میکنیم ؛ بلکه این زبان از رسم الخط پهلوی استفاده میکرده است؛ اما پس ازان که مردمان این مناطق به آیین اسلام گرویدند، استفاده از رسم الخط پهلوی را که از یادگارهای مجوس و دوره های آتش پرستی بود، مکروه پنداشته و برای نوشتار خویش رسم الخط عربی را برگزیدند که تا امروز ادامه دارد.

با یاد آنچه گذشت و نگرشی دیگر درآثار باستانی وكنونی این زبان، كوچكترین مورد اختلافی را نمی توان دریافت كه روی آن، زبان مورد بحث را به فارسی، دری یا تاجیکی تقسیم نمود. و این كه از زبان مذكور لهجه ها وگویشهای متعددی شاخه كشیده، نمی شود آن را دلیلی برای انقسام این زبان به دری، فارسی و تاجیکی انگاشت.

(WWW.WIKIPIDIA.CO)

در زیر نمونه هایی ازقدیمترین آثار میاوریم، که درانها این زبان را جایی« پارسی» گفته اند، جای دیگری« دری » و درمواقعی دیگر ازآن به نام « پارسی دری» یاد کرده اند:

نخست درمورد اطلاق ( پارسی ) به زبان مورد بحث :

كس بدین منوال پیش از من چنین شعری نگفتمـر زبـان  پارسـی را هست تـا ایـن نـوع بیـن

( ابوالعباس مروزی/ قرن دوم  )

بسی رنج بردم درین سال سی              عجم زنده كردم بدین پارسی

( فردوسی/ قرن چهارم )

اماصحا بتازیست و من همی                به پارسی همی كنم اماصحای او

( منوچهری/ قرن پنجم )

پارسی نیکو ندانـی حک آزادی بجـو                 پیش استاد لغت دعوی زباندانی مکن

(سنایی غزنوی/ قرن پنجم)

گر پارسـا زنـی شنـود شعـر پارسیـش            وان دست بیندش كه بدانسان نوازنست

آن زن زبـینـوایی چندان نـوا زنــد            تاهركسیش گویـد كاین بیـنـوازنـسـت

( یوسف عروضی )

زبان پارسی را مـی نـدانـسـت             سخنها فهم کردن کی توانست

(شیخ عطار/ قرن ششم)

پارسی گوییم ، هیـن تـازی بهـل                  هندوی آن ترك باش ازجان و دل

( مولانا/ قرن هفتم)

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند                   ساقی بده بشارت ، رنـدان پارسـا را

(حافظ/ قرن هشتم)

« مردمان بخارا به اول اسلام در آغاز قرآن به پارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن.» (تاریخ بخارا )                         ( ابوبکرمحمد النرشخی/ قرن چهارم )

دو دیگر در مورد اطلاق ( دری ) به همین زبان :

كجا بیـور از پهلوانی شمار                  بـود در زبان دری ده هزار

( فردوسی/ قرن چهارم )

دل بدان یافتی ازمن كه نكودانی خواند              مدحـت خواجه ی آزاده بـه الفاظ دری

( فرخی سیستانی/ قرن پنجم )

صفات روی وی آسان بود مرا گفتـن               گهی به لفظ دری و گهی به شعردری

( سوزنی سمرقندی / قرن پنجم )

مدایح تـو به لفـظ دری همـی گویـد               که ازمدیح تو پاکیزه گشت لفظ دری

( امیرمعزی/ قرن ششم )

سمع بگشاید زشرح لفظ او جذر اصـم               چون زبان نطق بگشاید به الفاظ دری

( انوری ابیوردی/ قرن ششم )

دید مراگرفته لب ، آتش پارسی زتـب              نطق من آب تازیان برده به نكتة دری

( خاقانی شروانی/ قرن ششم )

من آنم که درپای خوکان نریزم            مرین قیـمتـی دُر لفـظ دری را

( امیرخسرو/ قرن هفتم )

« ارثنگ، كتاب اشكال مانی بود و اندرلغت دری همین یك ثاء دیده ام، كه آمده است. »

( اسدی طوسی/ قرن پنجم )

«دری]  به كسر دال[ (به فتح دال هم میگویند) : ومعنای دقیق آن، زبان درباریان (در) ]مخفف دربار یا درگاه [ است و به زبان فارسی معاصر اطلاق میشود.»                    ( دایرة المعارف اسلامی )

سه دیگر درمورد اطلاق ( پارسی دری ) به همین زبان :

بـفـرمـود تا پـارسی دری               نبشتند و کوتاه شد داوری

( فردوسی/ قرن چهارم )(4 / صص 146- 160 )

دایرة المعارف اسلامی چنین مینگارد : « دری ( و یقال دری بفتح الدال ) : و معنا ها علی وجه التحدید، لغة البلاط ( در ) وهی تطلق علی اللغة الفارسیة الحدیثة. و جاء فی الترجمة الفارسیة المختصرة لرسائل اخوان الصفا ( بومبای 1804 ) أن هذه اللغة قد ترجمت الی لسان « پارسی دری » ‌بأمر تیمور لنك . . . . »

یعنی : دری ]  به كسر دال [  ( وگفته شده ، دری بفتح دال ) : و معنای آن بر وجه تحدید زبان درباریان ( در ) ] مخفف دربار یا درگاه [ است و به زبان فارسی معاصر اطلاق میشود . در ترجمه ی فارسی كوتاهی كه از رسایل اخوان صفا ( 1804 – بمبیی ) ، ( صورت گرفته ) آمده است : این زبان به امر تیمورلنگ به پارسی دری ترجمه شده است ، ( كه شاید منظور از مسمی نمودن آن باشد . )

و باز در خود « رسایل اخوان الصفا » واژة « پارسی دری» را چنین درمییابیم: « پس رأی مجلس سامی سید اجل بهاء الدین سیف الملوك شجاع الملك شمس الخواص امیرتیمورگورگان چنین اتفاق افتاد كه این كتاب (اخوان الصفا) را این ضعیف بپارسی دری نقل كند و هرچه حشو است ازو دوركند ….»

ضمنا شخصیت علمی و داستان سرای معاصر ادب دری، رهنورد زریاب می گوید:«ما وقتی که خرد سال بودیم و به مکتب می رفتیم، بر پشت کتاب ما نوشته شده بود: “قرائت فارسی”، یعنی تا دهه چهل ،همین زبان هم در دولت و هم در بین کوچه و بازار به نام زبان فارسییاد می شد. فقط زمانی که قانون اساسی در سال 1343 تصویب شد، در آن جا نام این زبان را دری گذاشتند. اما محتوای زبان تغییری نکردو هیچ فرقی نیز در این زبان در میان کشور های ایران، تاجیکستان و افغانستان وجود ندارد، بلکه فرق درلهجه و یا گویش هاییک زبان واحد است. می دانیم که لهجه و گویش نه تنها در بین کشور ها، بلکه در یک کشور نیز فرق دارد؛ مثلا ً تفاوت میان گویش های عین زبان در هرات، بدخشان، غزنی و کابل در افغانستان، و تفاوت میان گویش ها در شهرهای ایران مانند قزوین، تهران، اصفهان و شیراز. اما در اصل زبان که زبان نوشتاری است، در بین ایران و افغانستان هیچ فرقی وجود ندارد و در گذشته نیز چنین بوده است.»

با نظر داشت آنچه گفته آمدیم، ما به این تصنیف علمی دست مییازیم که زبان رایج در افغانستان، تاجیکستان و ایران ، سه شاخه یا سه گویش یا سه لهجه از یک زبان واحد یعنی زبان فارسی- دری است، نه سه زبان جداگانه. همان گونه که زبان عربی درهمه کشورهای عربی ( عربستان سعودی، عراق، سوریه، اردن، فلسطین، مصر، کشورهای شمال افریقا، الجزایر، تونس، سودان, بحرین، امارات و یمن ) به همان یک نام « اللغة العربیة » یاد میشود. یا زبان انگلیسی که درامریكا، كانادا، انگلستان، زیلند جدید، هند، پاکستان، بنگله دیش، استرالیا و … یگانه زبان رسمی و یا یکی از زبانهای رسمی ایشان است که در همه اطراف و اکناف این کرة خاکی به همان یک نام English یاد میشود و نام بومی به خود نگرفته، زبان فارسی – دری نیز همان یک زبان واحد است با لهجات و گویشهای متعدد. پس نشاید كه آن را به نامهای دری، فارسی و تاجیكی مسمی نموده، وحدت آن را زیر سوال قرار دهیم؛ زیرا :( 5/ صص 60-  72 )

سـه نگـردد بـریشم ار او را

پرنیان خوانی و حریر و پرند

نتیجه گیری:

در افغانستان پندار ناهمواری درمیان بعضی از مردم ما وجود داشت و دارد که « زبان دری، تاجیکی و فارسی سه زبان جداگانه است » ؛ اما با نگرشی پژوهشگرانه درمییابیم که این پندار اساس علمی ندارد؛ زیرا هرسه لهجه جزء یک زبان واحد است.

فقط زمانی که قانون اساسی در سال 1343 تصویب شد، در آن جا نام این زبان را ( دری) گذاشتند. اما محتوای زبان تغییری نکردو هیچ فرقی نیز در این زبان در میان کشور های ایران، تاجیکستان و افغانستان وجود ندارد، بلکه فرق درلهجه و یا گویش هاییک زبان واحد است.

با نظر داشت آنچه در لابلای این نوشته گفته شد، ما به این تصنیف علمی دست میابم که زبان رایج در افغانستان، تاجیکستان و ایران ، سه شاخه یا سه گویش یا سه لهجه از یک زبان واحد یعنی زبان ( فارسی- دری)  است، نه سه زبان جداگانه. همان گونه که زبان عربی درهمه کشورهای عربی ( عربستان سعودی، عراق، سوریه، اردن، فلسطین، مصر، کشورهای شمال افریقا، الجزایر، تونس، سودان, بحرین، امارات و یمن ) به همان یک نام « اللغة العربیة »یاد میشود. زبان فارسی – دری نیز همان یک زبان واحد است با لهجات و گویشهای متعدد

مآخذ:

1- پوهندوی تاج محمد زریر، گسترش زبان پارسی دری در هندوستان، سال چاپ 1389، کابل، مطبعه همایون.

2- محمد کاظم کاظمی، این قند پارسی، سال چاپ 1389، تهران انتشارات عرفان.

3- پروفیسور دوکتور محمد حسین یمین، نخستین بیست مقاله یمین، سال چاپ 1388، کابل، انتشارات سعیدی.

4- پروفیسور دوکتور محمد حسین یمسن، تاریخچه زبان پارسی دری، سال چاپ 1391، کابل، انتشارات سعیدی.

5- رسول رهین، سرگذشت زبان فارسی دری، سال چاپ 1385، شورای فرهنگی افغانستان، سویدن، انتشارات استوکهولم.

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *